جدایی شما [ از مطبوعات] خودخواسته بود؟
- درست به عکس، مطبوعات از من فاصله گرفت.
چرا این قضیه اتفاق افتاد؟
- از این اینجا شروع کنم که پایگاه اصلی کاریکاتور، مطبوعات است. بعد
از انقلاب مشروطه کاریکاتور وارد مطبوعات شد. اوایل از کاریکاتور به عنوان تصویر،
کنار مطالب طنزآمیز استفاده می کردند. اما بعدها به تدریج با ورود کاریکاتورهای
بیشتر از ترکیه، باکو، قفقاز، کاریکاتوری با عنوان کاریکاتور کلاسیک در ایران رواج
پیدا کرد که همان کاریکاتور انتقادی بود. مردم از این نوع کاریکاتور استقبال
کردند. هدف آن انتقاد شدید از شرایط سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... بود. این
کاریکاتور البته سانسور یا بسته شدن روزنامه ها و مجلات را به دنبال داشت. نخستین
مجله ای که از قفقاز به ایران آمد ملانصرالدین بود که سردبیرش فردی ایرانی بود که
از قفقاز مجله را به تبریز آورد. به این ترتیب مردم به تدریج با کاریکاتور آشنا
شدند. شاید بتوان بلوغ کاریکاتور را چاپ مجله توفیق دانست. کاریکاتورها اغلب شکل
انتقادی داشت و با هدف انتقاد شدید از شرایط موجود جامعه کار می شد و نکاتی را به
چالش می کشید که مورد توجه مردم بود. من در همان سال ها کار حرفه ای را شروع کردم
و طی 8-7 سالی که در مجله توفیق کار می کردم، کارم پخته شد و به کاریکاتوریستی
حرفه ای تبدیل شدم...
درباره جدایی تان از مطبوعات توضیح ندادید؛ چرا از مطبوعات فاصله گرفتید؟
- خط قرمزها همیشه وجود دارد. در هر دوره ای از قشر خاصی نمی شد
انتقاد کرد. در آن زمان سانسورچی ای به نام محرم علی خان بود. فرد بی سوادی که یاد
گرفته بود چه نکاتی نباید در کاریکاتورها باشد. شخصا به چاپخانه مطبوعات می رفت .
صفحاتی را که به نظرش مناسب نمی آمد از زیر دستگاه چاپ بیرون می کشید... [در چند
سال گذشته که] فضای باز مطبوعاتی ایجاد شد من به ایران بازگشتم. اما مشکل از جایی
شروع شد که تعدادی از روزنامه های معروف به خاطر چاپ کاریکاتورهایی توقیف شدند و
تعداد زیادی روزنامه نگار بیکار شدند. به نظرم هیچ کس دوست ندارد به خاطر یک
کاریکاتور، روزنامه یا مجله ای توقیف و
چند صد نفر بیکار شوند. به غیر اینها، خود کاریکاتوریست برای مدتی یا برای ابد منع
فعالیت شود. بسیاری از کاریکاتوریست ها به خارج کشور مهاجرت کردند.
این اتفاق برای شما هم افتاد؟
- نه
پس چرا می گویید مطبوعات از شما فاصله گرفت؟
- بعد از اتفاقاتی، مدیران جراید ترجیح دادند از کارهای انتقادی و
افرادی که به این شکل کار می کنند کار نگیرند. چون نمی خواستند مجله یا روزنامه
شان تعطیل و همکارانشان بیکار شوند. به این ترتیب حضور کاریکاتوریست ها در مطبوعات
کمرنگ شد و حضور من هم.
تا چه حد کمرنگ؟ نزدیک به فراموشی یا مرگ؟
- به نظرم کارهای ارایه شده قوی نیست. ساده و پیش پا افتاده است. به
شکلی که باید انتقادی نیست. یا خیلی ضعیف به موضوعات می پردازند.
معتقدید حیات کاریکاتور در مطبوعات ما متوقف شده و کاریکاتوریست ها به
رسالت شان عمل نمی کنند؟
- حیات کاریکاتور به معنی کاریکاتور ادیتوریال، کاریکاتورهایی که در
صفحه اول روزنامه یا مجله کار می شود و توجه همه را جلب می کنند و باعث می شود روی
کار و خود فرد متمرکز شده و توجه ها را به
سمت خودش جلب کند، وجود ندارد.
چرا؟ افزایش خطوط قرمزهای مطبوعات یا خودسانسوری افراد باعث تضعیف
کاریکاتور در مطبوعات شده است؟
- شاید هر دو، شاید هیچ کدام. دلیل دیگری هم هست و آن هم اینکه
کاریکاتوریست های منتقد به مفهوم کاریکاتوریست ژورنالیست دیگر نداریم. قدیمی ها
دیگر دست به قلم نیستند.
جوان ها چطور؟ قلم و نگاهشان انتقادی نیست؟
- اگر بخواهم آنها را با تعریف کاریکاتوریستِ ژورنالیست با نگاه
تیزبین ویژه روزنامه نگاری مقایسه کنیم، در حال حاضر من چنین افرادی را نمی بینم.
یعنی لااقل کارهایشان را نمی بینم. نقدِ کند، باعث سازندگی و تغییر نمی شود.
اما به نظرم افرادی هستند که این نگاه تیزبین را دارند.
- کافی نیست؛ اگر هم هستند دیده نمی شوند.
خودتان اشاره کردید که هر زمان خط قرمزهایی وجود دارد و درست به دلیل
رعایت نکردن بعضی از خط قرمزها بعضی از کاریکاتوریست ها از جمله خود شما، ناخواسته
از مطبوعات فاصله گرفتید. پس به نظرتان گاهی بودن؛ اما آهسته عمل کردن بهتر از
اصلا نبودن نیست؟
- نمی دانم... من فعالیت ها را نفی نمی کنم اما می گویم کافی نیست...
برای همین دیگر در مطبوعات فعال نیستم.
به چه دلیل؟ عدم علاقه به فضای مطبوعات که دیگر انتقادی نیست؟
- به این دلیل که نمی خواهم خودسانسوری کنم و همین باعث شده تا دیگر
مطبوعات با من همکاری نکنند. نمی خواهم شیر بی یال و دم و اشکم تحویل بدهم. در این
صورت نه منظورم را به مخاطب منتقل کرده ام و نه مساله ای را نقد کرده ام و نه اصلا
آن کار، کار من است. ارائه چنین کارهایی اعتبار من را هم زیر سوال می برد. پس
ترجیح می دهم فعلا تحمل کنم... بنابراین می رسیم به سوال شما اینکه گفتید چرا روی
برگزاری نمایشگاه یا چاپ تقویم و کارت پستال و کتاب و ... با وجود ضررهایی که
برشمردم، متمرکز شده ام، چاره ای جز این نیست. درواقع تلاش می کنم به شکل دیگری پیامم
را به مردم منتقل کنم از طرفی چون من از طریق هنرم زندگی می کنم، پس باید کاری
کنم. بنابراین برگزاری نمایشگاه، چاپ تقویم و... فاصله گرفتن از مردم نیست؛ ادامه
مسیر به شکلی دیگر است تا زمانی که شرایط برای حضور دوباره ام در مطبوعات مهیا
شود.
گفتگو از مهتاب خسروشاهی/ ماهنامه تجربه، مرداد 90